وهاب 1393/07/11 04:32 قبل از ظهر نظرات ()
سلام
نوبته بخش عمومی وبلاگهچهارشنبه ها
زده به سرم هر چی که الان داره از ذهنم میگذره بنویسم
ولی بازم چندین خطش رو پاک کردم و تهش همین موند
یادم نیست آخرین بار کی حرف دلمو تو وبلاگ نوشتم
همش سعی کردم پشت شعرایی که گه گداری میخونم قایم بشم
پشت مطالب
پشت عکسها
خیلی وقته خود خودم رو فراموش کردم
عادت کردم برای مردم زندگی کنم ، اونجوری که دوست دارن حرف بزنم ، اونجوری که دوست دارن راه برم و حتی بعضی وقتا فکرکنم
پس اینجا من چی میشم
من کجای این دنیای عجیب غریبم
اکثر وقتا نگفته حرف طرفم رو میخونم ، فکر شو تا آخرش بدون هیچ حرف پیش و پس
 ( و بعدش باید خودم و به نادونی بزنم که من نفهمیدم فکر پلیدت چی میخواد ازم )
میتونم افکار مردم رو درک میکنم
حرفاشونو ، افکارشونو ، با تمام وجود حس یکنم چی میخوان
از روی نوشته هاشون از روی برخورد به ظاهر محترمانشون میتونم تا ته فکرشون رو بخونم حتی از نگاه سردشون و ...
....
اما یه مشکل بزرگ دارم تو این دنیای وان افزا غیر از خدا کسی حرفم رو نمیفهمه
شایدم مشکل از منه که نمیتونم درست بیان کنم
شایدم از سادگی یا شاید از ابلهیت خودمه 
تقصیر خودمه شاید باید علم خاصی رو بلد باشم
ولی بلد نیستم
مشکل از منه
از منه من

چرا بعضی از ادما دوست دارن دیگران کنکاش کنن ولی نوبت به خودشون که برسه واکنش نشون میدن اونم از نوع ناجور!!!
بعضی ادما یه جور خاصی شدن !
شبیه یه دروغ بزرگ
اینقدر این دروغ بزرگه که خودش باورش شده
خودش رو در حد خدا بی اشکال میدونه
( انسان که ناقصه ،  انسانی که معصوم نیست )
و هزار چرای دیگه که تو حوصله کسی نیست

عجیب روزگاریه من خودم خیلی ناقصی دارم خیلی که قابل گفتن نیست
ولی وجدانن هیچوقت نخواستم کسی شبیه من باشه یا مثل خودم فکر کنه یا حتی رفتار کنه
تا حالا به زور نخواستم چیزی رو بدست بیارم ( ای کاش تو یه مورد حداقل یه مورد اینکار و میکردم ولی نکردم )
نمیدونم چی بگم
خدا رو شکر دور ورم شلوغه ولی غرق خودمم
غرق در فکر
نه ، خدا رو شکر تنها نیستم چون خدایی هست همیشه
خدایی که در بزنگاه ها کمک کرده نزاشته ابروم بره
خدایی که تو خطرات هوامو داشته
خدایی که دوست دوسته و هیچ وقت نا رفیق نیست
خدایی که تا حرف میزنم با هاش دردو دل میکنم سریع جواب میده
خدایی که همین نزدیکیست ، اینقدر نزدیک که بعضی وقتا ما ادما فراموشش میکنیم که هست
که راهی برای ما گذاشته ، مسیره خاصی برامون تعریف کرده
ولی هی من میزنم جاده خاکی ، هی دنبال میان بر میگردم
ولی با این حال با اینکه وقتی من فراموش کار فراموشش میکنم اون منو هیچوقت تنهام نمیزاره فراموشم نمیکنه
همیشه یه نشونه برام میفرسته میگه هی رفیق بازم سوتی دادیا
بازم زدی جاده خاکی
خوب که گوش به حرفش نمیدم
گوشمم میچونه میگه برگرد به مسیر
خدایا ممنون از بودنت
ممنون از اینکه هوای ما بنده ها رو داری
ممنون از اینکه گناهامو میبینی و ابروم نمیبری
خدایا دوست دارم
به دلیل اینکه توضیح همه چیز هستی و همیشه هستی
با اینکه تنهایی ولی تنهامون نمیزاری
خدایا از صمیم قلب دوست دارم
----------------------------
در اخر نمیدونم چند خط از حرفامو حذف کردم
شاید نزدیک یک ساعته با سرعت دارم تایپ میکنم ولی در اخر بازم حرفم رو خوردم
نه واقعا مشکل از منه که نمیتونم منظورم درست برسونم
-------------------------
شاد باشین و سلامت
چهارشنبه ها